الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

101

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

بزرگ مجلس كه وزير بود ، از روى تعظيم و تكريم ، او را در جاى خود نشانده ، مطلب و حاجتش را از وى پرسيد . گفت : طالب منصب قضاى شيرازم . وزير ، علاوه‌بر خلعت فاخر و صله و جوايز بسيار ، منصب ارجمند قضاى شيراز را به او تفويض و او را شادان و بهره‌مند ، رخصت معاودت ارزانى داشت . « بيضاوى » بعد از مدّتى ، باز به خطّهء تبريز مراجعت نمود و در همان‌جا متوّفى و مدفون شد . فوتش در سال 685 اتّفاق افتاد . از جمله تصنيفاتش ، كتاب « الغاية در فقه » ، « شرح مصابيح » ، « المنهاج » ، « الطوّالع » و « المصباح در علم كلام » است و مشهورترين اثرش در زمان ما ، تفسيرى است كه مشهور و موسوم به « انوار التنزيل » است . 177 - شهادت اعضاى آدمى نيشابورى ، در تفسير آيهء الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ . . . « 1 » از احاديث مستند ، مىگويد : اعضاى انسان در روز قيامت ، بر گناهان او گواهى مىدهند . جناب احديّت مىفرمايد : اى موى چشم بندهء من ، تكلّم كن و حجّتى از بندهء من بيار ! پس شهادت مىدهد ، بنده‌ات به شب و روز از بيم عقاب و عذاب تو ، دمى از گريستن نياسوده است . حضرت حقّ جلّ و علا از جميع گناهان او گذشته و منادى ندا مىكند : اين بنده به شهادت مويى ، آزاد شدهء خداست . « 2 » 178 - حالات قيس مجنون « قيس » ، مجنون ليلى است : نامش احمد و « قيس » ، لقب وى بوده است . ذكر حال او مشهورتر از آن است كه در اين‌جا به ذكرش بپردازيم و اين شعرى است از قول وى : و آذيتني حتي إذا ما قتلتني * بقول يحل العصم سهل الأباطح تجافيت عني حين لالى حيلة * و خلفت ما خلفت بين الجوانح ( احمد قيس ( مجنون ) ) * * * چنان مرا آزار كردى تا مرا كشتى ، با سخنى كه اگر بر كوه بگذارند ، آن را درهم مىريزد . از من دور شدى ؛ مرا چاره‌اى نبود و دردى عظيم در سينهء من برجاى گذاشتى .

--> ( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 65 . ( امروز بر دهان‌هاشان مهر مىنهيم و دست‌هايشان با ما سخن مىگويد . . . ) . ( 2 ) . تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، ج 5 ، ص 549 .